www.dildari.webs.com

bild

WELCOM

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قلب من تقدیم چشمانی تو شد

عشق یعنی تا ابد آبی  شدن 

 عشق یعنی لحظه ای بارانی و

لحظه ای شفاف ومهتابی شدن

عشق یعنی لذت یک آرزو

عشق یعنی یک بلای ماندگار

عشق یعنی هدیه ای از آسمان

 

عشق یعنی یک صفای سازگار

عشق یعنی با وجود زندگی

دور از آداب مردم زیستن

عشق یعنی لحظه ای خندیدن و

سال اشک ندامت ریختن

عشق یعنی زنگ تکرار نگاه

 

کاشکی یک روز با همدیگر

سوار قایق می شدیم

دور از نگـاه آدم ها

هر دویمان عاشق می شدیم

کاش آسما ن با وسعتش

دردستهای ما جا می گرفت

گلهای سرخ دلمان

کاش دردریا می وزید

 

 

کاش که یک ماهی قشنگ

برای مال فال می گرفت

برای ما از فرشته ها

امانتی بال می گرفت

با بال ان فرشته ها

در آسمان پر می زدیم  

  

 

 

 

 

 

 

 

به شهر بی ستاره ها

به آرامی سر می زدیم

شب که می شد امانت

فرشته ها رو می دادیم

چشمان ما را می بستیم و

به یاد هم می افتادیم

 

 

صداقت یعنی از مرز افق ها

به قصد دیدن رویت گذشتن

میان کوچه های سبز احساس

به دنبـال قـدم های تو گشتن

نجــابت یعنی از بـاغ نگاهت

به رسم عاطفه یک پونه چیدن

 میان سایه روشن های احساس

تـرا از پشت یک آیـینه دیـدن

دو چشمت سر زمین آرزو ها

نگاهت داستان آشنایی ست

امان از آن زمان که قلب عاشق

گرفتار خزان یک جدایی ست

 

      

دوستت دارم!!!!!!!!! 

دوست دارم پنجره روحم را به سوي

 تو باز كنم

دوست دارم هر وقت دفترم ماه الوده

 ميشود و تن حرفهايم درد ميگيرد

 انها را به ملاقات تو بفرستم

دوست دارم وقتي با تو گفتگو ميكنم

 هيچ كبوتري ميان حرفم نپرد و انقدر

 محو چشمان تو باشم

كه حتي اگر زمين از سقف هستي فرو ريخت

 پلك بر هم نزنم...

دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

 

 

با تو آغاز می کنم خوب من به نام تو  

  می نویسم قصه ای تازه از الهام تو

ای شروع دل پذیر مثل خورشید بی نظیر 

   به تو تقدیم می کنم عشق و از من بپذیر

ای قشنگترین بهانه واسه گفتن ترانه  

  من یک عشق جاودانه به تو تقدیم می کنم

در این غربت شبانه با صداقت عاشقانه

قلبم و با این ترانه به تو تقدیم می کنم

ای طلوع ماندگار گل همیشه بهاری  

    به تو تقدیم میکنم هر چه هست در روزگاری

گفته ها نا گفته ها هر چه هست در باورم

به تو تقدیم میکنم آرزوی آخرم

 

به چشمانیترم باور نداشتی.

با خون قلبم نوشتم عاشقانه

 میپرستمت بازم

 باور ت نشد که خون قلبم ست .

نمی خواستم ببینی تا در

 لحظه آخیر

 زندگیم لبخندت را ببینم به ناچار

 دست خونی ام

 را نشان دادم و تو باور کردی و

  خون قلبم

 

 

 که جاری بود نظاره کردی

 ولی لحظه ایی

 بود که چشمانم را برای

 همیشه بستم

 و این هم برایم کافی ست 

 برای یکبار

 چشمان خیره ات را به قلبم دیدم

  و هنگام مردنم

 با حضور تو و عشق تو مردم.

مرگ هم با عشق زیبا ست.

«رضای» 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خلاصه قسمتهای آینده امپراطور دریا.

سانسور های امپراطور دریا.

برای دیدن موارد بالا به آرشیو موضوعی امپراطور دریا  مراجعه بکنید.

title

add text, images, video, widgets, etc...