محبت
بوسه ای عاشقانه درانتظارتوست
دل من همشه به قراری توست





آسمان تيره غربت تو را مي خواست
ديدگان خيره ظلمت تو را مي خواست
کهکشانها آنشب با تو نگفتند ولي
شب نشين کوچه ازلت تو را مي خواست
دل :دل غمديده و ظلماني که مرد
در انتهاي محنت تو را مي خواست
دردها پنهانندو دل پر درد من
براي لحظه اي صحبت تو را مي خواست
گفتم به خواب عميق رفته اين دلم
خواب :خواب غفلت تو را مي خواست
دل :دل غمديده و ظلماني که مرد
در انتهاي محنت تو را مي خواست
سرقت دل اشتباه محضی است اما
همیشه دلم سرقت تو را می خواست
آسمان تيره غربت تو را مي خواست
ديدگان خيره ظلمت تو را مي خواست
درد ها پنهانند و دل پر درد من
برای لحظه ای صحبت تو را می خواست
هوای رفتن
می خواهم یک قصری بسازم
پنجره هایش آبی باشد
من باشم و تو باشی و
یک شب مهتابی باشد
امشب می خواهم از آسمان
یاسهای خوشبو بچینم
امشب می خواهم عکس تو را
در خواب گل ها ببینم 
رضای